جخش به فتح اول بر وزن رخش به معنى آخر جخج است و آن علتى باشد مانند بادنجان كه از گلو و گردن مردم بر آيد و درد نكند و بريدن آن بيم هلاكت باشد و بيشتر مردم فرغانه و گيلان و مردم قلعهانگ دارند و به معنى اول جخج هم به نظر آمده است كه شپرۀ بزرگ باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص267) 
"چيزى باشد چون بادنجانى بزرگ يا چون دبۀ بزرگ كه بر گردن اهالى ختلان و فرغانه افتد و درد نكند اما در بريدن مخاطره باشد ،لبيبى گفت: بيت آن جخش ز گردنش در آويخته گويى خيكيست پر از باد،بياويخته از بار و ديگرى گفت: بيت اى جخش تو بر گردن تو پيوسته مانند دبه بگردن خر بسته" 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص149) 
- [بوزن رخش] علتى كه از گلو مانند بادنجان بر آيد و درد نكند و اگر ببرند بيم هلاكت باشد و اكثر مردم گيلان و فرغانه را باشد . مثالش شمس فخرى گويد: بيت بنه دبهاى در ميان پاى خصم كه بر گردنش بست ايام جخش و لبيبى نيز گويد: بيت از گردن او جخش در آويخته گويى خيكيست پر از باد در آويخته از بار و يكى از استادان نيز گويد : بيت آن جخش كه بر گردن تو پيوسته مانند دبر بگردن خر بسته 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص353) 
جخش بفتح اول بر وزن رخش علّتى است كه مانند بادنجان از كلو و كردن مردم برآيد و درد نكند و بريدن او بيم هلاكت باشد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص294) 
[اسم] [فارسی] جخج. [مرور نمائيد] جخج. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1070) 
علت غرباى كه از گلوى مردم پيدا ميشود.چون كدوى.لبيبى گفته است: آن جخش بگردنش در آويخته گوئى#خيكيست پر از باد ،درآويخته از بار 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص165) 